نویسنده : محسن زند ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩

http://i42.tinypic.com/15z1rgo.jpg

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند

" فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدراست؟

استاد اندکی تامل کرد و گفت:

"فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است.

آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل

پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود. "

  دومی کمی فکر کرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت.

  آندو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:

" وقتی یک انسان دچار مشکل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید.

بعد از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به

عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم

فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن

ایستاده است!"


 








نویسنده : محسن زند ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۸

http://i42.tinypic.com/zn2ywn.jpg

شما هم احتمالاً شنیده‏اید که برخی غذاها موجب می ‏شوند شما جوان ‏تر به نظر آیید.

به نظر من هم این غذاها موثر هستند، مخصوصا اگر همراه با دیگر روش های سالم زیستن باشند.

 

در زیر نکاتی را که موجب ایجاد یک احساس خوب و دلپذیر در شما می ‏شود و توصیه هایی را برای مبارزه با پیری برای ‏تان آورده‏ام.

به اندازه کافی بخوابید.

کم‏ خوابی عوارض زیادی دارد، یکی از عوارض کم‏ خوابی پیری است. علاوه بر این کم خوابی بر روی کنترل وزن نیز تاثیر دارد. استرس‏ ها ممکن است نیاز به خوابیدن را افزایش دهند.

مطالعات نشان می ‏دهد که عدم خواب کافی می ‏تواند میزان هورمون گرسنگی (یعنی گرلین ghrelin) را در بدن تغییر دهد و در نتیجه تمایل به خوردن مواد غذایی شیرین، در فرد بسیار بالا می رود.

تحقیقات بیانگر این مطلب هستند که خواب شبانه کمتر از 7 ساعت، برای اغلب افراد کافی نیست.

اما در نهایت این شما هستید که می‏ دانید که چه مقدار خواب برای بدن و شرایط شما کافی است.

 

به مقدار کافی آب بنوشید.

با اینکه اغلب اوقات، نوشیدن آب ‏میوه صنعتی، نوشابه و دیگر نوشیدنی ‏های پُرکالری، وسوسه برانگیز است، اما این نوشیدنی‏ ها، نه تنها کالری زیادی دارند، بلکه موجب "دهیدراتاسیون" یا "کم ‏آبی بدن" نیز می ‏شوند که این امر باعث می ‏شود پوست شما خسته به نظر آید.

علاوه بر این، نظر محققان بر این است که از هر سه مرتبه ای که فکر می ‏کنید گرسنه هستید، دو مرتبه ی آن شما تشنه هستید. پس نوشیدن آب به میزان کافی کمک می ‏کند تا شما لاغر شوید.

میزان نیاز به مایعات، در افراد متفاوت است، اما به طور کلی 1500 تا 2000 میلی لیتر در روز، میانگین میزان مصرف مایعاتی است که توصیه شده است.

وقتی بدن یک فرد کاملا سیراب است، ادرارش شفاف می شود.

با استرس مبارزه کنید.

ورزش به سوخت کالری در بدن و مقابله با استرس بسیار کمک می کند. اما اگر شما به هر دلیلی عصبی و مضطرب هستید، ممکن است فقط با انجام یک فعالیت بدنی مثل بدنسازی، نتوانید آرام شوید. پس به دنبال دیگر راه های مبارزه با استرس نیز باشید.

  

نفس عمیق بکشید.

خیلی از افراد نمی ‏دانند که با تنفس عمیق می توان نشاط و شادمانی را به دست آورد.

حقیقت این است که اکثر مردم، سطحی و کم‏ عمق نفس می‏ کشند، آن هم در حصار قفسه سینه ‏شان، در صورتی که یک تنفس عمیق باید از اعماق ریه‏ ها و با استفاده از دیافراگم انجام شود. این گونه تنفس برای مقابله با اضطراب بسیار سودمند است.

ماهی چرب بخورید.

ماهی‏ های چرب، مانند قزل‏آلا، دارای مقدار زیادی اسیدهای چرب امگا 3 هستند که نه تنها برای سلامتی پوست و دستگاه قلبی – عروقی مفیدند، بلکه به همان اندازه برای کاهش سطح استرس نیز سودمند می ‏باشند.

برخی متخصصان توصیه کرده‏اند که مصرف روزانه ماهی چرب می ‏تواند موجب تاخیر و حتی رفع نیاز به جراحی پلاستیک شود.

تفکر مثبت داشته باشید.

می ‏گویند که ما همان چیزی هستیم که فکر می ‏کنیم.

آمار قطعی وجود دارد که به طور متوسط حدود 000/60 مطلب (فکر) در طی روز، به سراغ‏ افراد می‏آیند(البته خیلی از این ها، افکاری است که ما روزها و حتی سال‏ها گرفتار آن هستیم).

حال اگر خیلی از این ها، افکار و اندیشه‏های منفی باشند، نه تنها با ایجاد استرس، روی بدن ما تاثیر مخربی می گذارند، بلکه موجب می ‏شوند روی صورت ما نیز خطوط نگرانی و دلواپسی نقش ببندند.

علاوه بر این، تحقیقات نشان داده است که تفکر مثبت، علاوه بر خنده ی روزانه موجب می ‏شود که میزان اندورفین (ماده شیمیایی که موجب ایجاد احساس خوب در بدن می‏شود)، نیز در بدن بالا برود که این امر باعث می ‏شود، شما جوان ‏تر به نظر آیید.

تفکر مثبت موجب می‏ شود که افراد بیشتری به طرف شما جذب شوند، زیرا هر کسی دوست دارد نزد فردی باشد که خوشحال و شاداب است.

تلقین بسیار موثر است. البته مطمئنا خیلی سخت است که در شرایط سخت و دشوار، لبخند بزنید، اما تحمل کنید و این کار را ادامه دهید، آن وقت خواهید دید که چه اتفاقی می‏افتد.

در ضمن خودتان هم، با آدم ‏های مثبت و خوش ‏اخلاق معاشرت کنید و به سراغ آنها بروید. این را به خاطر داشته باشید که احساسات و اخلاق، قابل سرایت هستند.

با عمل به این توصیه ها، شاداب ‏تر و جوان‏ تر به نظر می رسید. به شما تبریک می گویم!

مریم مرادیان نیری

 

 








نویسنده : محسن زند ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٤

http://i40.tinypic.com/91cnsp.jpg

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پا برجاست           سلام بر روی ماه تو ،عزیز دل سلام ازماست

تا ذهنم یاری می کند ویادم می آید تا همین اواخر درونم یا  صحنه جنگ بین دل وعقل بود وباعث می شد دیگران فکرکنند که من آدم عصبی هستم بر رفتارم کنترلی ندارم و یا عقل عزلت نشینی کرده بود و به گوشه ای خزیده و دل مشغول حکفرمایی که این هم همیشه به یک جا ختم

می شد، به تو.

در این حکومت ناجوانمردانه دل اجازه شادی نمی داد ودایم مجالس عزا بر پا میکرد چراکه در پی دلدار بود ولی براستی چه چیز و چه کس می توانست اورا یاری کند؟

وقتی به دل گله مند می شدم می گفت مگر تو در این چند سال چه لطفی به کرده ای  که من جبران کنم، غیر از اینست که به من بی اعتنا بوده ای ؟ غیر از اینست که همیشه از عقل مشاوره می گرفتی و من جوابی به جز سکوت نداشتم.

به ناچار

چنان دل و روحم را آزردم که دیگر یادی ازتو نکنند و حتی در این راه با عقل مهربان تر از گذشته شدم .

به دل گفتم بمیر، به لب گفتم ببند ، به روح گفتم بمان وخیال پرواز به سرت نزند.

به خود گفتم فقط رو به جلو حرکت کن و پشت سرت را نگاه مکن .

مگر در گذشته چه چیز ترسناکی هست ؟یک اسم ؟یک خاطره و یا یک عذاب وجدان؟

به خود می گفتم :

ای همه آرامشم از تو،پریشانت نبینم    

چون شب خاکستری، سر در گریبانت نبینم


این بود همه حس من نسبت به تو ، دیگر حتی نمی خواستم ببینمت مگر در دنیایی دیگر، گویا دنیا هم به عشق ما حسادت می ورزید و از باد وآب وآتش برای جدایی هر چه بیشتر ما کمک می گرفت .انسانها که بماند چگونه نقش زشت خودشان را با چه قدرتی بازی کردند و آنهایی که باید به بازی گرفته می شدند چه ساده لوحانه بازی خوردند، گاهی با خود می اندیشم که کارگردان این سناریو کیست ؟خدا؟

می خواستم دیگر حتی یاد من هم باعث آزارت نباشد ولی چگونه می توانستم ؟قسمتی که در توان من بود فرار از اسمت،فرار از شهرت و فرار از هر مکانی که احتمال می دادم در آنجا باشی .ولی مگر می شد ؟

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم          ندارم هیچ گناهی که از تو چشم نمی پوشم


ولی مشکل این بود که این دل لا مذهب من دیگر اجازه هرگونه تفکر را از من گرفته بود و عقل را وادار به خانه نشینی کرده بود، همان کاری که هم اکنون نیز ادامه می دهد.

سالها گذشت وبرای دل و روح منتظر من قرنها، تا ناگهان

تویک روز معمولی باخبر شدم آشفته ای و تنها ؟

دلم برآشفت که ای نادان پس تو به چه کار می آِیی ؟عقل فرتوت من گفت بمان و او را تنها بگذار که ناگهان دل سیلی محکمی به نواخت و گفت  تو دیگر در این تن قدرتی نداری و این تن تنها از من پیروی می کند ؟چاره ای جز سکوت نداشتم ،دیدم روح نیز هوس پرواز دارد ؟!

دیگری کاری از دستم بر نمی آمد تک تک سلولهای وجودم تورا می خواستند ،یک سال جنگیدم ،به خود گفتم تو به اندازه یک دنیا اورا آزرده ای ، دیگر دست از سر او بردار ولی تمام وجودم تورا می طلبید .

تسلیم شدم و به خود جسارت دادم که دوباره به سراغت بیایم .با خود می گفتم که اگر او من را نپذیرد به معنای واقعی نابود خواهم شد ولی مگر در زمان بی تو بودن نیز رو به زوال نبودم ، پس مرا چه ترس از شکست و مرگ تدریجی.

آمدم ، من را به مهربانی پذیرفتی ، خود را آماده کرده بودم ناسزا بشنوم ولی نگفتی ، فقط گفتی که برایم آرزوهای زیبا داشتی

چه زیباست مهربانیت

                         چه زیباست وجودت   

                                     و چقدر خواستنی هستی برایم   

  ولی بازدیدم هنوز هم حصاری بین ماست ،حصاری که این بار خودت ساخته ای، چراکه وقتی دوباره من را پذیرفتی برای من دیگر هیچ حصاری معنی ندارد ، در من یک حصار وجود داشت آن هم اجازه وارد شدن به خلوت خودت بود که به من داده بودی .

نمی دانم چرا؟برعکس من عقل را سلطان وجودت کرده ای و دشمن دل من

من به اینجا رسیده ام که دیگر به عقل اعتنایی نکنم ولی تو...

شدم بیگانه با هستی ،زخود بی خود تر از مستی            نگاهم کن، نگاهم کن، شدم هر آنچه می خواستی

 

با آنکه تا بحال غرورم را نشکسته بودم ولی شکستن آن برای به دست آوردنت کمتری کاری بود که می توانستم در مقابل دل و روح عصیانگر وجودم داشته باشم واین کار را کردم ،غرورم را این تنها بازمانده وجودم که سالیان دراز در سلامت و صلابت می زیست را به پایت شکستم بارها و بارها .

بکش دل را ،شهامت کن    مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق    مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور              نیابی از من عاشق تر

نمی ترسم من از اقرار       گذشت آب از سرم دیگر

حالا دیگر به سیم آخر زده ام ، دیگر هیچ چیز نمی تواند تورا از من بگیرد مگر خودت ، اگر یک بار تمام هستی دست به دست هم داد تا تورا از من جدا سازد فقط به این دلیل تاب آوردم که خودت در این رفتن نقشی نداشتی

 ولی وای برمن ودل

اگر تو خود بخواهی از من بروی ،می گویم از من بروی چون همیشه در من بوده ای

 

اشکم ولی به به پای عزیزی چکیده ام            

 خارم ولی به سایه گل آرمیده ام

 

در پایان می گویم  اگر باز من را تنها بگذاری روزگارم همچون تو صیف غزل زیر خواهد شد

می مانم به انتظار روزی که با من پیمان جاودان و جدانشدنی ببندی ،ای رویا پرداز وجودم .

         

             غباری در بیابانی

نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی ،نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را، پیامی از دلارامی
 نه شام بی فروغم را، نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی نه از جمعی
ندارم خاطرم الفت ،نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجل باشد ،اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد ،اگر خندان شوم گاهی
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی
رهی تا چند سوزم ،در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر تازم ،که دارد عمر کوتاهی

 

 








نویسنده : محسن زند ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٤

http://i42.tinypic.com/2zthphi.jpg

چون زلف تو ام جانا، در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم ،در بی سر و سامانی

 من خاکم و من گردم ،من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر، بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی ،در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم ،تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم ،مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم، پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم، تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم، تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت ،دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی، دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو، نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من ،نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت، کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان، شاید که نگردانی

 








نویسنده : محسن زند ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٤

http://i43.tinypic.com/2ut43s2.jpg

در صورتیکه تاریخ تولد شما در
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یکم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاکستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.








نویسنده : محسن زند ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳

http://i42.tinypic.com/zx7i9w.jpg

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخ هایی که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود

 

سوال این بود : معنی عشق چیست ؟

·         بیلی 4 ساله : وقتی کسی شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما را صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.

·         ربکا 8 ساله : مادربزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هایش رو لاک بزنه . پدربزرگم همیشه این کار را برایش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .. این عشقه.

·         کریستی 6 ساله : عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون را می دید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودش را به شما بده.

·         دنی 7 ساله : عشق یعنی وقتی که مامانم برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بهش بده امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.

·         تری 4 ساله : عشق اون چیزی است که لبخند را وقتی خسته ای به لبت می آره.

·         امیلی 8 ساله : عشق وقتیه که شما همش همدیگر را می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید . مامان و بابای من دقیقا اینجوریند.

·         بابی 7 ساله : عشق همان باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه  داری و فقط گوش کنی.

·         نیکا 7 ساله : اگر می خواهی دوست داشتن را بهتر یاد بگیری باید از کسی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.

·         تامی 6 ساله : عشق مثل یه پیرزن و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از اینکه همدیگر را خیلی خوب می شناسند.

·         نوئل 7 ساله : عشق اون موقع است که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز می پوشتش.

·         کیندی 8 ساله : موقع تکنوازی پیانو من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که من را نگاه می کردند نگاه کردم و بابام را دیدم که وول می خوره و لبخند می زنه . اون تنها کسی بود که این کار را می کرد . من دیگه نترسیدم.

·         کلر 6 ساله : مامانم من را بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.

·         الین 5 ساله : عشق اون موقعی است که مامان بهترین تیکه مرغ را میده به بابا.

·         کریس 7 ساله : عشق اون موقعی است که مامان ، بابا را خندان می بینه و بهش می گه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.

·         مری آن 4 ساله : عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت را لیس می زنه حتی اگه تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی .


پسر بچه 4 ساله ای همسایه دیوار به دیوار یک آقای مسن بود. این آقا همسرش را از دست داده بود . پسر بچه وقتی پیرمرد را تنها در حال گریه کردن می بیند به حیاط خانه پیرمرد وارد می شود و می پرد بغل پیرمرد و همانجا می ماند . وقتی مادرش ازش می پرسد که چه کار می کردی ؟ میگوید : هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کند."

 راستی از نظر شما عشق یعنی چه ؟

 








نویسنده : محسن زند ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳

http://i43.tinypic.com/2qiczkn.jpg

زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و کام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشک و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.








نویسنده : محسن زند ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳

http://i42.tinypic.com/2rwb1n5.jpg

  به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که ای روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید..


حاضرید؟

پس شروع کنید:









نویسنده : محسن زند ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱

http://i44.tinypic.com/2ldheuh.jpg

 

پیوند زناشویی فروردین با سایر ماه ها

فروردین با فروردین : ( خوب ) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر
فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشدفروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش
فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد
فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد
فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب
فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد
فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا
فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است
فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند
فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند
فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد

 








نویسنده : محسن زند ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱

اخبار داغ هفت تیر  دختر و پسر بچه

کی میگه بچه ها حالیشون نیست ؟

به نظر شما این چه حسی میتونه باشه؟